پارت پنجاه و نهم :

از زمانی که به خانه‌شان برسند و امیر خبر رفتنش با بیتا را به نیره دهد و سپس نیره را راضی کنند، بیشتر از یک ساعت طول کشید. نیره که اولش به هیچ صراطی مستقیم نبود و راضی نمی‌شد ولی در نهایت با التماس‌های بیتا و حرف‌های امیر تن به رضایت داد و با قلبی دلواپس و آشفته آن دو را راهی سفر کرد.حالا ساعت به زمان قرار با جابر رسیده بود و بیتا و امیر هم درون ماشین منتظر رسیدن او.چند دقیقه قبل بود که جابØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    خسته نباشی عزیزم مشتاق پارت بعدی هستمم🥹✨️💙

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🥰

    ۲ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه خدا قوت عزیزم. امیدوارم به سلامت برسن اونور واقعا سفر سختی درپیش دارن به خصوص برای بیتا بااون وعضش

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره مسیر خیلی سختی دارن،فدای شما ممنون ازت

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️