نهان به قلم معصومه علیایی
پارت پنجاه و نهم :
از زمانی که به خانهشان برسند و امیر خبر رفتنش با بیتا را به نیره دهد و سپس نیره را راضی کنند، بیشتر از یک ساعت طول کشید. نیره که اولش به هیچ صراطی مستقیم نبود و راضی نمیشد ولی در نهایت با التماسهای بیتا و حرفهای امیر تن به رضایت داد و با قلبی دلواپس و آشفته آن دو را راهی سفر کرد.حالا ساعت به زمان قرار با جابر رسیده بود و بیتا و امیر هم درون ماشین منتظر رسیدن او.چند دقیقه قبل بود که جابØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطیما
0خسته نباشی عزیزم مشتاق پارت بعدی هستمم🥹✨️💙